خالد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لِ) [ ع. ] (ص.) پاینده، جاوید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لِ) [ ع. ] (ص.) پاینده، جاوید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن ایاس بن صخربن ابی جهم العدوی . وی با سلیمان بن مسلم بن جماز (بنابر حدیث عبداﷲ از احمدبن ابراهیم مهاجر از سلیمان بن داود از اسماعیل بن جعفر) از کسانی هستند که گفتند اهل مدینه در دوازده حرف که در مصحف عثمان آمده با یکدیگر نزاع دارند، بعضی آنها را زائد و بعضی آنها را ناقص میدانند. (از مصاحف سجستانی ص ٤١).
خالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن اساف الجهنی . ابن شاهین بنقل از ابن ابی داود آرد که وی در روز فتح مکه حاضر بود عدوی گوید که خالد در جنگ احد حضور داشته است . مرگ او در جنگ قادسیه اتفاق افتاد و بزعم بنوالحارث بن الخزرج او در جنگ جسر ابی عبید شهید شد. (از الاصابه ج ١ قسم اول ص ٨٦).
خالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن اسماعیل بن مهاجر. در قرائت آیه ٔزیر بنا بر حدیث عبداﷲ از محمدبن یحیی از خلادبن خالد از خالدبن اسماعیل چنین آمده : من آیه ٔ «و الجار ذی القربی » را برای حمزةالزیات خواندم و گفتم در مصاحف ما بجای «ذی » «ذا» آمده است . او گفت زنهار چنین مخوان و اصل همان «ذی » است . (از مصاحف سجستانی ص ٤١).
مترادف و متضاد واژهدان
پایدار، پاینده، جاودان، جاوید، مخلد (متضاد: فانی، ناپایا) بهشتی، خلدنشینی، خلدآشیان
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه