خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۳۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
حوری از کوفه به کوری ز عجم دم همی داد و حریفی میجست گفتمای کور دم حور مخور کو حریف تو به بوی زر توست هان و هان تا ز خری دم نخوری ور خوری این مثلش گوی نخست که خری را به عروسی خواندند خر بخندید و شد از قهقهه سست گفت من رقص ندانم به سزا مطربی نیز ندانم به درست بهر حمالی خوانند مرا کاب نیکو کشم و هیزم چست