خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۳۴۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خاقانیا! مسیح دما! زین خراس دهر نانت جوین چراست سخنهات گندمی مردی، چرا شوی به در عامه طفلوار شیری، چرا کنی ز سر لابه سگ دمی درگاه حق شناس که دنیا ز پس دود بشنو ندای حق سوی دنیا که اخدمی مردم مجوی و یار مخواه از جهان که هست یاری و مردمی همه ماری و کژدمی چون هر دو میم مردمه در خط کاتبان کو راست هر دو مردمه چشم مردمی