خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۲۵۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نه سیل است طوفان نوح است ویحک من از نوح طوفان سزا میگریزم ز ارجیش ز انعام صدر ریاست ز فرط حیا بر ملا میگریزم چو سیمرغ از آشیان سلیمان سوی کوه قاف از حیا میگریزم همه الغریق الغریق است بانگم که من غرقهام در شنا میگریزم نمیخواستم رفت ز ارمن ولیکن ز طوفان بیمنتها میگریزم خجل سارم از بس نوا و نوالش کنون زان نوال و نوا میگریزم به فریادم از بس عطای شگرفش علیالله زنان از عطا میگریزم رئیسم ز سیل سخا کرد غرقه چو موران ز سیل سخا میگریزم