خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۱۵۲ - در تقاضای ده شتر از امیر الحاج
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای که هر دم ز تبت خلقت صد شتر بار مشک در سفرند گردن اشتران دهی پر زر به کسانی که سرور هنرند تا تو اشتر سواری اندر فید خار و حنظل به فید گلشکرند پیش اشتر دلی چو خاقانی یاد تو جز به جام جم نخورند دوش در ره بماندهاند مرا اشتری ده که زیر بار درند اشتری ده ه بار من بکشد ور فروشم به تازیی بخرند ور بندهی دهمت صد دشنام که یکی ز آن به اشتری نبرند