خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۱۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گفتی از شاهان تو را دل فارغ است دل ز شاهان فارغ است آری مرا والی ری کز خراسان رفتنم منع کرد آن، نیست آزاری مرا گر شدن ز آن سو کسی را رخصه نیست رخصه بایستی شدن باری مرا من به پیران خراسان میشوم نیست با میران او کاری مرا