خاطف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- آن چه که چشم را خیره کند.<BR>۲- تیری که به زمین بخورد و سپس به سوی هدف رود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- آن چه که چشم را خیره کند. ۲- تیری که به زمین بخورد و سپس به سوی هدف رود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاطف . [ طِ ] (ع اِ) گرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). رجوع به لغت گرگ شود.
خاطف . [ طِ ] (ع ص ) برقی که چشم را خیره می کند. (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ). درخش که چشم را خیره کند. (منتهی الارب ). خیره کننده : و برق خاطف دواسبه غبار را درنیافتی . (سندبادنامه ص ٢٥٢). ◄ رباینده . در صفت برق خاطف از آن جهت واقع میشود که بینائی مردم میرباید. (غیاث اللغات ) (فرهنگ جهانگیری ).