خاشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ) (اِ.) نک خاشاک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ) (اِ.) نک خاشاک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاشک . [ ش َ ] (اِ) مخفف خاشاک است که خس و خار و امثال آن باشد و بمعنی خرد و مرد و ریز و بیز هم آمده است . (آنندراج ) (برهان قاطع). آشغال . خس . خش و خاش .
خاشک .[ ش َ ] (اِخ ) شهر مشهوری است از شهرهای مکران و در آنجا مسجدی میباشد که گمان برده اند آن مسجد از آن عبداﷲبن عمر بوده است . (از معجم البلدان ج ٣ ص ٣٨٨).