خارکنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خارکنان . [ ک َ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال خار کندن : کف چرخ زنان بر می، می رقص کنان در دل دل خارکنان از رخ، گلزار نمود اینک . خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خارکنان . [ ک َ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال خار کندن : کف چرخ زنان بر می، می رقص کنان در دل دل خارکنان از رخ، گلزار نمود اینک . خاقانی .