خارقان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خارقان . [ رِ ] (اِخ ) نام دهی است نزدیک بسطام از لطائف . (غیاث اللغة). رجوع به خرقان شود : رفت درویشی ز شهر طالقان بهر صیت بوالحسن تا خارقان . مولوی (مثنوی ). بوی خوش آمد مراو را ناگهان در سواد ری ز حد خارقان . مولوی (مثنوی ).