خار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ په. ] (اِ.)<BR>۱- گیاهی که دارای شاخههای باریک و نوک تیز و خراشندهاست، شوک.<BR>۲- هر یک از سیخهای نوک شاخههای درختان، تیغ درخت.<BR>۳- هر چیز نوک تیز و خراشنده.<BR>۴- هر یک از تیغهای مهرة گردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (اِ.) ۱- گیاهی که دارای شاخههای باریک و نوک تیز و خراشندهاست، شوک. ۲- هر یک از سیخهای نوک شاخههای درختان، تیغ درخت. ۳- هر چیز نوک تیز و خراشنده. ۴- هر یک از تیغهای مهره گردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خار. (اِ) سنگ خارا. (آنندراج ). خار پارسی مطلق فلز را گویند و سنگ را نیز چون خاکی است متکون در آب تشبیه به فلز نموده و های مشابه در او الحاق نموده خاره گفته اند. (انجمن آرای ناصری ) : تیر در سنگ نشسته تا سوفار خار پشتی نموده پشته خار. امیرخسرو (از فرهنگ شعوری ج ١ ص ٣٦١).
خار. (اِ) خار. خیار است به لغت هندی .
خار. (اِخ ) نام قصبه ای است از مضافات ری . (آنندراج ) (فرهنگ شعوری ج ١ ص ٣٦١) : بجای جائزه ٔ شعر گر در این مجلس ببنده لطف کنی شهریاری ری و خار... امیدی (از فرهنگ شعوری ج ١ ص ٣٦١). و احتمال قوی میرود که این کلمه همان خوار باشد. رجوع به خوار شود.
مترادف و متضاد واژهدان
خاربن، خلنگ (متضاد: گل، گلبن) خاشاک، خس، خسک شوک، غاز تیغ سنگ خارا، خارا گیر