حیدر کاشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حیدر کاشی . [ح َ دَ رِ ] (اِخ ) میر حیدر کاشی . از شاعرانی است که از حیث استعداد پایه ٔ بلندی دارد و در فن معما و تاریخ ممتاز است . گویند به اسم خان احمد پادشاه قصیده ای گفته که از هر مصراع آن یک معما و یک تاریخ استخراج کرده است . این چند معما از اوست : معما بنام حبیب : شبها که تمام عاشقان بیدارند چشم و دل من بخواب راحت یارند ساحر پسری کو که برد صبر و قرار اول ز دل و دیده چو خوابی دارند. معما بنام سهراب : خوش آنکه نظر بسوی ما اندازند گردند بما بحال ما پردازند گردند و کله سراسر و کاکلها گه کج بنهند و گه پریشان سازند. رجوع به تذکره ٔ مجمعالخواص ص ٨٤ ومجالس النفایس شود.