حیاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ ع. ] (اِمص.) شرمساری، خجلت. ؛~ را خوردن و آبرو را قی کردن کنایه از: بسیار گستاخ و وقیح و بی حیا بودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع. ] (اِمص.) شرمساری، خجلت. ؛~ را خوردن و آبرو را قی کردن کنایه از: بسیار گستاخ و وقیح و بی حیا بودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حیاء. [ ح َ ] (ع اِ) توبه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شرم . (منتهی الارب ). ◄ حشمت . (از اقرب الموارد). جرجانی گوید: گرفتگی نفس است از چیزی و ترک آن چیز از ترس سرزنش . (اقرب الموارد). و آن بردو نوع است نفسانی و ایمانی . و حیاء نفسانی شرمی است که خداوند آنرا در همه ٔ نفوس آورده است مانند شرم از کشف عورت و جماع بین مردم . و حیاء ایمانی شرمی است که مؤمن را از ارتکاب معاصی از ترس خدا بازمیدارد. (تعریفات جرجانی ص ٦٥). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. ◄ فرج شتر ماده و رحم آن . (منتهی الارب ). فرج اشتر. (مهذب الاسماء). ◄ فرج گوسفند ماده و ددگان ماده و گاهی با الف مقصوره آید. (منتهی الارب ). ج، احیاء و احییه و حی . ◄ باران . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به حیا شود. ◄ (مص ) زیستن . (منتهی الارب ). رجوع به حیاة شود. ◄ هویدا گردیدن راه . ◄ شرم داشتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).