حکیمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حکیمة. [ ح َ م َ ] (ع ص ) تأنیث حکیم . زنی حکیم . ج، حکیمات . و در عرب چهار تن این عنوان و لقب دارند که آنان را حکیمات العرب خوانند. رجوع به حکیمات شود.
حکیمة. [ ح ُ ک َ م َ ] (اِخ ) بنت امیمة. تابعیة است .
حکیمة. [ ح ُ ک َ م َ ] (اِخ ) بنت غیلان الثقفیة زوجه ٔ یعلی ابن مرة. صحابیه است و او یک حدیث از رسول اکرم (ص ) روایت کرده است .