حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۹۵۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از منای باد سلامی به فلانی برسان بوسهای بر لب تنگ دهانی برسان از دو دست من سرگشته اگر دست دهد کمری ساز و به باریک میانی برسان در برش گیر و بسی خدمت اخلاص از من به زبانی خوش و پاکیزه بیانی برسان تا مگر کم رود آب سرم از خاک درش وقت بازآمدنای باد نشانی برسان زید چون برد ز لیلی سوی مجنون مکتوب به من والده معتوه چنانی برسان تو پیام آور و تا من به نزاری گویم جان من مژده پیغامرسانی برسان