حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۹۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ما که شنگولیان خوش باشیم بنده شاهدان قلاشیم بتپرستی نمیکنیم ارنه لعبتی بینظیر بتراشیم اصل معناست ور نه نقش کنیم صورتی بیبدل که نقاشیم گاه دیوانهایم و گه عاقل گاه پندان شویم و گه فاشیم دام در خاک و مرغ در افلاک دانهای بر امید میپاشیم خلق اگر دوستاند وگر دشمن ما نه مردان صلح و پرخاشیم ایمنیم از خبر که خرسندیم فارغیم از خرد که اوباشیم کارما با نزاری افتادهست چون نزاری برفت ما باشیم