حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۹۱۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ما متقیان توبه کاریم در شوره حبوب توبه کاریم هر هفته به شیوهای و شکلی طوفانی و فتنهای برآریم گه حلقه کعبه مناجات بگرفته به دست زینهاریم گه بر سر کوجه خرابات سر پای برهنه میگساریم میجفت حلال ماست مطلق در سترش از آن نگاه داریم در گردن ما حقوق دارد حق است که باز میگزاریم تا دست به دست عشق دادیم انگشت نمای روزگاریم تا سر به وفا برهنه کردیم از دست بداده اختیاریم هیهات نزاریا که بیدوست ایام به هرزه میگذاریم برخیز که رستخیز برخاست بیهوده نشسته در چه کاریم؟