حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۱۰۹۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بیار از آن لب شیرینتر از شکر بوسه بده ز حقه لعل پر از گهر بوسه به دوست کامی میدر ده و چنان میخور که میرسد متعاقب به یک دگر بوسه گر از لب تو به یک بوسه رخصتی یابم هزار بوسه کنم مستزاد بر بوسه نخواهم از تو دگر صورتی مگر معنی ندارم از تو دگر وایهای مگر بوسه بیار بوسه منه خوان خوردنی که بود تفاوتی ز شکر پیره تا شکر بوسه میرحیق چرا بر هلال ابروی دوست ننوشم و نخورم از لب قمر بوسه از این دو نیست برون گرچه هر دو با هم نیست دوای درد نزاری میاست اگر بوسه