حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۱۰۹۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به دام عشق درآویختم دگرباره ز شهر فتنه برانگیختم دگرباره هزار بار همه خاک آستانه دوست به خون دیده برآمیختم دگرباره چو پیش ازین که برآشفته بودم از مردم نفور گشتم و بگریختم دگرباره نزاریا چه کنی قصه هم چنان میگوی به دام عشق درآویختم دگرباره