حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۱۰۰۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
حذر کن ز آه جهانگیر من که ناگه خورد بر هدف تیر من نترسی که روزی به درد آورد دل نازکت آه شبگیر من منم آن که آهش لقب مینهند جهانی بسوزد ز تأثیر من ملامت مکن بر من از بیخودی که ایزد چنین کرد تقدیر من دل هر که دیوانه زلف توست گرفتار باشد به زنجیر من مگر از تو باشد قبولیتی وگرنه محال است تدبیر من نه آخر نزاری زار توام ببخشای بر ناله زیر من عذابی شدیدست هجران تو خطایی عظیم است تأخیر من