حکیم نزاری | دستورنامه | بخش ۳۵ - کرامات می
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ندیدیم هرگز به عمر دراز در بسته بر میکه نگشود باز عجب نبود از میکه هنگام بود گر آید ز کتم عدم در وجود بجایی کند دستگیری مست که چرخش نهد بر زمین پشت دست اگر در زمین نیز باشد دفین چو میخواره سر بر زند از زمین اگر شمهای از کرامات می بگویم عجایب بمانی ز وی