حکیم نزاری | دستورنامه | بخش ۲۲ - به مستی سواری مکن
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به پایان مستی سواری مکن سبکساری و بیقراری مکن تو مفلوجی و بارگی باد پای اگر عقل داری نجنبی ز جای چو نتوان همی بر زمین رفت راست تمنای معراج کردن خطاست سلیمان نهای بادبازی مکن چو دنداننداری گرازی مکن نه نیروی بازو و نه زور پای مکن بر عنان ور کیب آزمای حذر واجب است از کمیت مدام که هم بد رکاب است و هم بد لگام