حکیم نزاری | دستورنامه | بخش ۱۹ - حکایت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یکی بود در شهرتون پیش ازین که از صحبتش خلق بودی حزین نبودی دمی بیحریف و شراب حریفان و لیکن ازو در عذاب عجب عادتی خوی بیچاره بود نه گهگاه بودی که همواره بود ز مجلس به هر چاره و حیلتی نرفتی برون تا نخوردی لتی چو دستش فرو کوفتندی و سخت سوی خانه رفتی سراسیمه بخت