حکیم نزاری | دستورنامه | بخش ۱۵ - هدایت پدر
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
پدر رحمت الله چو آگاه شد که دستم ز تدبیر کوتاه شد به من گفت جان پدر هوش دار به سمع رضا پند من گوش دار جهان دیده و تجربت کردهام بسی سرد و گرم جهان خوردهام جوانی و ناباکی و بیخودی بود ضد دانایی و بخردی ولی چون در آیند ازین پهن دشت برین پل ضرورت بباید گذشت بیاموزمت شرط میخوارگی بر آن جمله خوکن به یک بارگی