حکمران
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) حاکم، والی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) حاکم، والی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حکمران . [ ح ُ ] (نف مرکب ) آنکه امر و فرمان او مجری شود. فرمانده . فرمانفرما.
فرهنگ طیفی واژهدان
رئیس، رئیس قبیله، ولیعهد، مهاراجه، دوک، کنت، مارکی، پرنس، ملک دوشس، کنتس
واژگان فارسی سره واژهدان
فرمانروا، فرمانده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی