حکل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حکل . [ ح ُ ] (اِخ ) نام سلیمان نبی . (منتهی الارب ).
حکل . [ ح ُ ] (ع اِ) ما لانطق له، کالنمل و غیره . آنکه شنیده نمیشود آواز وی، چنانکه موران . (مهذب الاسماء). ◄ خشکی نسا [ رگ ِ معروف ] اسپ و سستی کعب وی . (منتهی الارب ).
حکل . [ ح َ ] (ع مص ) حکل خبر بر کسی ؛ مشکل شدن خبر بر وی . ◄ حکل رمح ؛ استاده کردن نیزه را بر یکی از دو پای . ◄ حکل به عصا؛ زدن با عصا. (منتهی الارب ).