حکایت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ یَ) [ ع. حکایة ]<BR>۱- (مص م.) نقل کردن مطلب یا داستانی.<BR>۲- (اِ.) داستان، سرگذشت، قصه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ یَ) [ ع. حکایه ] ۱- (مص م.) نقل کردن مطلب یا داستانی. ۲- (اِ.) داستان، سرگذشت، قصه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حکایت . [ ح ِی َ ] (ع مص ) بازگفتن از چیزی . (صراح ). بازگفتن چیزی . بازگفتن گفتاری را. (منتهی الارب ). سخن نقل کردن . قول کسی را گفتن . سخن کسی بازگفتن . قول کسی را نقل کردن . نقل کردن . ◄ شباهت داشتن . ◄ نشان دادن از. ◄ (اِ) داستان . دستان . ◄ مطلب . مسئله . قضیه . ◄ گزارش . ◄ سخن . گفتار. تکلم . حدیث : چون در حکایت آید بانگ شتر کند واروغها زند چو خورد ترب و گندنا . لبیبی . آن دو تن را... دریافتم [ من عبدالرحمن ] و پرسیدم که امیر آن سجده چرا کرد، ایشان گفتند ترا با این حکایت چکار. (تاریخ بیهقی ). حکایت بر مزاج مستمع گوی اگر خواهی که دارد با تو میلی . سعدی . ◄ افسانه : جان شیرین خوش است و چون بشود از پس جان بجزحکایت نیست . معزی . ◄ سرگذشت . شرح حال . تاریخ : حکایتهای شاهان را همی خوانی و میخندی همی بر خویشتن خندی نه بر شاه سمرقندی . ناصرخسرو. ندانم که گفت این حکایت بمن که بوده ست فرماندهی در یمن . سعدی . ◄ حکایت عبارت از نقل کلمه ای است از موضعی به موضع دیگر بدون آنکه حرکت یا صیغه ٔ آن کلمه تغییر کند و گفته اند حکایت اتیان لفظ است بدانگونه که از قبل بوده است . (تعریفات ص ٦٢). استعمال کلمه است بنقل آن از مکانی بمکان دیگر باحفظ حال نخست و صورت اولی آن . (تعریفات ). معنی حکایت حال گذشته در عرف علماء اینست که آنچه در زمان گذشته واقع شده فرض شود که در زمان حال اتفاق افتاده است و از آن به لفظ اسم فاعل تعبیر کنند و معنای آن این نیست که لفظی که در زمان گذشته بوده عیناً در این زمان تکرار شود چنانکه سیدشریف در حواشی شرح مفتاح انگاشته است بلکه مقصود، حکایت معنی است و این نکته را محقق تفتازانی از کشاف گرفته آنجا که میگوید: معنای حکایت حال گذشته اینست که فرض میشود آن گذشته در زمان تکلم اتفاق افتاده چنانکه خداوند فرماید: فلم تقتلون انبیأاﷲ من قبل . (قرآن کریم ٩١/٢)... و اندلسی گوید: معنای آن اینست که خودت را در زمان گذشته فرض کنی یا آنکه زمان گذشته را اینک موجود فرض کنی . اینها خلاصه ٔ مطالبی است که فاضل چلبی در حواشی مطول در مبحث حال آورده است . برای تفصیل بیشتر به آن حواشی و به مطول در مبحث لو و کشاف اصطلاحات الفنون رجوع شود. ◄ حکایت در علم استیفاء عبارتی است که تقریر کمیت حشو بارز کند. (نفایس الفنون قسم اول ص ١٠٤).
مترادف و متضاد واژهدان
افسانه، داستان، روایت، سرگذشت، سمر، قصه، نقل (متضاد: واقعیت) ماجرا
واژگان فارسی سره واژهدان
سرگذشت، داستان، افسانه