حوصلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حوصلة. [ ح َ ص َ ل َ ] (ع اِ) چینه دان مرغان . و بتشدید لام نیز آید. (از منتهی الارب ). علف دان مرغ . (مهذب الاسماء). ژاغر. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). ج، حواصل . (مهذب الاسماء) : مثل این گاوان که هرگزشان نبود دل بکاری جز بکار حوصله . ناصرخسرو. ◄ بن شکم تا زهار از هر چیزی . ◄ مقر آب در تگ حوض . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) در تداول، کنایه از شکیب و صبر و تاب و طاقت و تحمل . (آنندراج ). کنایه از تاب و تحمل . (برهان ): حوصله کن . ♦ باحوصله ؛ شکیبا. باتحمل . ♦ بی حوصله ؛ بی تاب . بی صبر. ♦ پرحوصله ؛ بردبار : تهیدست مردان پرحوصله بیابان نوردان بی قافله . سعدی . ♦ تنگ حوصله ؛ ملول . بی صبر و تحمل . ناشکیبا : جز حادثات حاصل این تنگنای چیست ای تنگ حوصله چه کنی تنگنای خاک . خاقانی . ♦ حوصله بسر رفتن ؛ بیتاب و تحمل شدن . حوصله سرآمدن . ♦ حوصله پرداز : باده ٔ حوصله پرداز لب و چشم بتان نیست از سلسله ٔ تاک ز میخانه ٔ کیست . صائب (از آنندراج ). ♦ حوصله دار : پیاله از سر فغفور میزند تیغش که باده میخورد از شاه کاسه حوصله دار. اثر (از آنندراج ). ♦ حوصله داشتن یا نداشتن ؛ تحمل داشتن یا نداشتن . حال مساعد برای کاری داشتن یا نداشتن . پروای کار داشتن یا نداشتن . میل و رغبت بکاری داشتن یا نداشتن . ♦ حوصله کردن ؛ میل و رغبت نشان دادن . شکیبایی کردن . صبرکردن . ♦ کم حوصلگی ؛ ملالت . بی حوصله بودن . ♦ کم حوصله ؛ کم ظرفیت : فلان مرد کم حوصله است .