حور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِ.)<BR>۱- زن سیاه چشم.<BR>۲- زن زیباروی.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ.) ۱- زن سیاه چشم. ۲- زن زیباروی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حور. [ح َ ] (ع اِ) نقصان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). کمی . قلت . مقابل کور: اعوذ باﷲ من الحور بعد الکور. ◄ ماتحت پیچ دستار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ پاسخ . جواب . ◄ تگ وعمق . (منتهی الارب ). قعر و عمق . (اقرب الموارد). ◄ ما اصبت حوراً؛ نرسیدم بچیزی . ◄ هو بعیدالحور؛ او دانا و عاقل است . ◄ بازگشت . ◄ (مص ) بازگشتن . ◄ کاستن و کم گردیدن . ◄ گشادن پیچ دستار را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). باز کردن عمامه . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سرگشته شدن . (منتهی الارب ). متحیر شدن . (اقرب الموارد). ◄ شستن وسپید کردن جامه را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
حور. [ ح َ وَ ] (ع اِ) پوستهای سرخ که سله را دوری گیرند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یکی آن حورة است . پوست سرخ رنگ کرده شده . (منتهی الارب ). ◄ چوبی است که بفارسی سپیدار گویند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ درختی است که عامه آنرا حَوْر بسکون واو خوانند. ◄ ستاره ٔ حَوَم از بنات النعش صغری . ستاره ٔ سوم از بنات النعش کبری چسبیده به نعش . (اقرب الموارد). ◄ گاو. (منتهی الارب ). گاو برای سپیدی آن . (اقرب الموارد). ج، احوار. ◄ گیاهی است . ◄ چیزی است که از رصاص محرق سازند و زنان بر رومالند. (منتهی الارب ). سفیداب . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ (مص ) سپیدی سخت سپید و سیاهی سخت سیاه شدن چشم را. ◄ گرد و مدور بودن سیاهه ٔ چشم و باریک بودن پلکها و سپید بودن گرداگرد آن یا سپیدی و سیاهی چشم سخت سفید و سیاه بودن یا سخت سپید بودن بدن یا تمام سیاه بودن چشم، چنانکه چشم آهو است . احور نعت مذکر و حوراء نعت مؤنث است از آن . (منتهی الارب ).
حور. (ع مص ) بازگشتن . ◄ کاستن . (منتهی الارب ). کم گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (حامص )هلاکی . (منتهی الارب ). هلاک . (اقرب الموارد). ◄ نقصان . (منتهی الارب ). نقص . (اقرب الموارد): حورفی محارة؛ نقصان در نقصان است . انه فی حور و بور؛ او در بیکاری و بیحاصلی است یا در گمراهی است . ◄ (ص ) ج ِ احور. ◄ ج ِ حوراء. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) آرد که از دستاس بیرون آید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به حَور شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پری، حورالعین، حوری، زنبهشتی بهشتیرو، زیبا بیضا، سپیداندام سیهچشم
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه
واژگان قرآن
وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُور عِین «حور» جمع «حوراء» و «احور» به کسى گفته مى شود که سیاهى چشمش کاملاً مشکى، و سفیدى آن کاملاً شفاف باشد، و یا به طور کلى کنایه از جمال و زیبایى کامل است; چرا که زیبایى، بیش از همه در چشمان، تجلى مى کند، و به این ترتیب، کلمه «حور» بر مذکر و مؤنث هر دو اطلاق مى شود، و مفهوم گسترده اى دارد که همه همسران بهشتى را شامل مى شود; همسران زن براى مردان با ایمان و همسران مرد براى زنان مؤمن (دقت کنید).(4)