حوایج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ یِ) [ ع. حوائج ] (اِ.) جِ حاجت.<BR>۱- نیازها، احتیاجها.<BR>۲- کارهای لازم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ یِ) [ ع. حوائج ] (اِ.) جِ حاجت. ۱- نیازها، احتیاجها. ۲- کارهای لازم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حوایج . [ ح َ ی ِ ] (ع اِ) توابل . دیگ افزارها. ◄ ج ِ حاجة و این خلاف قیاس است . (منتهی الارب )(از ناظم الاطباء). ج ِ حاجة. مأخوذ از تازی، کارهای لازم و حاجت ها. (ناظم الاطباء). رجوع به حوائج شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
ها نیازها، نیازمندی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی