حنط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حنط. [ ح َ ] (ع اِ) تیر که به آن زنند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). تیر مخصوص بکمان . (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) زفیر کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ حنط ادیم ؛ سرخ رنگ گردیدن پوست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج ).
حنط. [ ح ُ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ حَنوط. (مهذب الاسماء). رجوع به حنوط شود.
حنط. [ ح َ ن َ ] (ع مص ) رسیدن گیاه رمث و سپید گردیدن و پخته شدن آن . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).