حنش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حنش . [ ح َ ] (ع مص ) راندن . طرد کردن . (اقرب الموارد). ◄ بازگردانیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ واداشتن . (اقرب الموارد). ◄ شکار کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ خوردن حَنَش چیزی را. (منتهی الارب ). ◄ دور کردن کسی را از جایی بجای دیگر. ◄ بخشم آوردن . ◄ حنش مار کسی را؛ زدن مار او را. (اقرب الموارد).
حنش . [ ح َ ن َ ] (ع اِ) مگس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مار. (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). ◄ افعی . ◄ هر آنچه او را صید کنند از طیور و هوام و حشرات الارض یا آنکه سر وی مانند سر مار باشد. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). هرچه بگیرند از مرغان و چرندگان . (مهذب الاسماء). ج، احناش . (منتهی الارب ). وحُنشان . (اقرب الموارد).