حندر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حندر. [ ح ُ دُ ] (اِخ ) دهی است بعسقلان شام . گروهی از محدثان بدان منسوبند. (منتهی الارب ) (الانساب ). رجوع به الانساب سمعانی شود.
حندر. [ ح ُ دُ ] (ع اِ) سیاهی چشم . (مهذب الاسماء). سیاهی دیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج، حنادر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و در آن هشت لغت دیگر آمده : حُندور. حُندورَة. حِندَورَة. حِندورَة. حندیر. حندرة. حِندَور. حندیرة. ◄ هو علی حندر عینه و حندرة عینه ؛ او گرانست بروی چنانکه از کینه بسوی او دیدن نتواند. (منتهی الارب ).