حنجر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حنجر. [ ح َ ج َ ] (ع اِ) دوایی است که آنرا سرخ مرد گویند و بعربی عصی الراعی خوانند. (آنندراج ) (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ حلق و گلو. (غیاث ). حلقوم . (ناظم الاطباء) (غیاث از منتخب ). نای گلو. (آنندراج ) (مهذب الاسماء). ج، حناجر : دشمن ز دو پستان اجل شیر بدوشد بگذاردحنجر بدم خنجر پیکار. منوچهری . زمین محراب داوود است از بس سبزه پنداری گشاده مرغکان بر شاخ چون داوود حنجرها. منوچهری . اول برفق دانه فشانند پیش مرغ چون صید شد بقهر ببرند حنجرش . خاقانی . رجوع به حنجره شود. ◄ آوازی که از حلق برآید. (ناظم الاطباء).