حمیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمیل . [ ح َ ] (ع ص ) برداشته شده بسر و به پشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). محمول . (اقرب الموارد). ◄ پسرخوانده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ دعی . (اقرب الموارد). ◄ بیگانه و غریب . ◄ شراک نعل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ ضامن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). کفیل . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بچه در شکم مادر هنگامی که ملک اهل شرک گیرند. (اقرب الموارد). ◄ بچه در شکم زن که از ملک اهل شرک اسیر آید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ خس وخاشاک بر سر آب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج، حمائل . ◄ پژمرده ٔ سیاه از ثمام و وشیج . (منتهی الارب ). الذایل الاسود من الثمام و الوشیج . (اقرب الموارد). ◄ شکم آبراهه که هیچ نمیرویاند. (منتهی الارب ). بطن مسیل که چیزی نمیرویاند. (اقرب الموارد). ◄ بچه ٔ افتاده در کوی که مردم آن را برداشته پرورش کنند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ برده که از شهر بشهر برند بفروختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ شی ٔ محمول از شهری بشهری . (اقرب الموارد).
حمیل . [ ح ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان منصوری بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. ناحیه ای است واقع در دشت و سردسیر است . دارای ٣٧٧ تن سکنه . از رودخانه ٔ شیان و راوند مشروب میشود. محصولاتش غلات، حبوبات، چغندرقند و لبنیات . اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. راه آن مالرو است . در تابستان از طریق پلنگ گرد اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).