حمس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمس . [ ح َ م ِ ] (ع ص ) مرد درشت در دین و دلیر در حرب و دلاور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
حمس . [ ح َ ] (ع اِ)آواز. (منتهی الارب ). صوت . (اقرب الموارد). ◄ جرس رجال . ◄ (مص ) بریان کردن گوشت . ◄ به خشم آوردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ سخت و درشت گردیدن در دین . (منتهی الارب ). ◄ دلیر شدن . (المصادر زوزنی ).
حمس . [ ح َ م َ ] (ع مص ) سخت و درشت گردیدن در دین . ◄ دلیر شدن در حرب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (اِ) ج ِ حَمَسَة. (منتهی الارب ). رجوع به حمسة شود.