حمایت کردن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
پشتیبانی کردن، مدد کردن، یاری رساندن جانبداری کردن، طرفداری کردن، هواداری کردن دفاع کردن، حفاظت کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
وکالت کسیرا بهعهده گرفتن، دفاع از کسیرا بهعهده گرفتن، دفاع کردن، فریاد رسیدن، بهدادخواهی کسی رفتن محق دانستن، حق را بهجانب کسی دادن، پشتیبانی کردن، آزاد کردن، بهحال نخست برگرداندن، برگرداندن، دفاع کردن پناه دادن، حفاظت کردن زیر بال کسی را گرفتن، زیر بالوپر کسی را گرفتن، کسی را زیر بال گرفتن جانبداری کردن، تبعیض گذاشتن، مورد ظلم قراردادن تشویق کردن، انگیختن
واژگان فارسی سره واژهدان
اندخسیدن