حمام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمام . [ ح ُ ] (ع اِ)تب همه ستوران . (ناظم الاطباء). تب جمع ستوران . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و گویند تبی است مخصوص به اسب . (اقرب الموارد). ◄ مهتر شریف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سید شریف . (اقرب الموارد).
حمام . [ ح َم ْ ما ] (ع اِ) گرمابه . مذکر است . (از منتهی الارب ). ج، حمامات . (منتهی الارب ). وفارسیان به تخفیف نیز استعمال نمایند. (آنندراج ). ♦ امثال : رستم در حمام ؛ نقش در حمام . اگر تو آدمئی اعتقاد من آنست که دیگران همه نقشند بر در حمام . ؟ مثل حمام جن است ؛ یعنی یکی از یکی درازترند. مثل حمام زنانه ؛ که همگی در آن واحد سخن گویند.
حمام . [ ح َ ] (ع اِ) کبوتر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ هر نوع مرغ طوق دار. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مثل فاخته و قمری و مرغ سنگخوار ومرغ ساق جر. (اقرب الموارد). حمامة یکی آن . و مذکر ومؤنث در حمامه یکسان است . مانند حیه . (منتهی الارب ). و تاء در آن برای دلالت بر وحدت است نه بر تأنیث . (اقرب الموارد). کسایی گوید: حمام کبوتر بری است و یمام کبوتر خانگی و اصمعی گوید: یمام کبوتر وحشی است و آن نوعی از پرندگان صحرایی است . (اقرب الموارد). ♦ بیض الحمام ؛ نوعی است از انگور پردانه . (اقرب الموارد). ♦ حمام الحرم ؛ کبوتری که در حرم مکه خانه و لانه و مسکن دارد و این مثل است در احترام و مصونیت، زیرا شکار چنین کبوتری حرام است . (اقرب الموارد). ♦ حمام الرسل ؛ کبوترانی که به آنها رسالت و پیغام بری را آموخته اند و نامه ٔ پیغام را بگردن آنها آویزند و بهر کسی که خواهند پرواز دهند و آن ها میروند و با پاسخ برمیگردند. (اقرب الموارد). ♦ حمام مطوقه ؛ مجازاً شرم مرد. (یادداشت مرحوم دهخدا) : آوردت از رزان و بحمام برد باز واندر کفت نهاد حمام مطوقه . سوزنی . ♦ رعی الحمام ؛ گیاهی است . (اقرب الموارد). ♦ ساق الحمام ؛ گیاهی است . (اقرب الموارد). ♦ عنق الحمام ؛ رنگی است بین قرمزی و کبودی . (از اقرب الموارد). مثل گردن کبوتر.