حماقت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ قَ) [ ع. حماقة ] (اِمص.)کم خردی، بی خردی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ قَ) [ ع. حماقه ] (اِمص.)کم خردی، بی خردی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حماقت . [ ح َ ق َ ] (ع اِمص ) بلاهت . حمق . حماقة. گولی . بی عقلی . (غیاث از منتخب و کشف ) : این حماقت نه عجب باشد از آن ریش بزرگ هرکه را ریش بزرگ است خر وکوسه بود. ادیب . رجوع به حماقة شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
کندذهنی، سبکمغزی، کمهوشی، بیهوشی، فقدان شعور، دیوانگی، ناخوشی دماغی، آیکیو پایین، عقبماندگی تحمیق، احمق دانستن شجاعت احمقانه، بیپروایی
واژگان فارسی سره واژهدان
نادانی، کودنی، کم خردی، سبک مغزی، بیخردی