حلوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حلوی . [ ح ُ وا ] (ع اِ) شیرینی . نقیص مُرّی ̍. گویند: خذالحلوی و اعطه المری . (آنندراج ) (از منتهی الارب ).
حلوی . [ ح َ ل َ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب به حلوا. و در نسبت به حلوا اغلب به فتح لام تلفظ میشود چنانکه گویند: المؤمنون حلویون . ولی بر طبق زبان عربی لام آنرا ساکن باید خواند و همچنین است ارضی در نسبت به ارض . (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال اول شماره ٔ ٣).