حلف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ ع. ] (مص ل.) سوگند خوردن، قسم یاد کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع. ] (مص ل.) سوگند خوردن، قسم یاد کردن.
(حِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- سوگند، قسم. ۲- عهد، پیمان. ج. احلاف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حلف . [ ح ُ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ حَلفاء. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به حلفاء شود.
حلف . [ ح َ ل ِ ] (ع مص ) سوگند خوردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
حلف . [ ح ُ ] (ع اِ) ج ِ حَلفاء. رجوع به حلفاء شود.
مترادف و متضاد واژهدان
سوگند، قسم پیمان، عهد سوگند خوردن