حظیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حظیة. [ ح ُ ظَی ْ ی َ ] (ع اِ) تیر کوتاه بی پیکان . (منتهی الارب ). تیر کوتاه بقدر یک ذراع بدون پیکان . (از اقرب الموارد). ♦ امثال : احدی حظیات لقمان ؛ یضرت لمن یعرف بالشراره ثم جأت منه صالحة. (منتهی الارب ).
حظیة. [ ح َی ْ ی َ ] (ع ص، اِ) تأنیث حظی . بهره مند. دولتی . (منتهی الارب ). بخت ور. بختیار. کسی که مردم او را دوست دارند و مقام او بزرگ شمارند. (اقرب الموارد). ◄ کنیزک که از زن پنهان دارند. (مهذب الاسماء). کنیزی که نزد پادشاه گرامی است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) : والده ٔ او حظیه ای بود از حرم سلطان . (جهانگشای جوینی ). ج، حظایا. ◄ بهره . نصیب .