حظر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ ع. ] (مص م.) منع کردن، بازداشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع. ] (مص م.) منع کردن، بازداشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حظر. [ ح َ ظِ ] (ع اِ) شاخ درخت هر چوب که با آن حظیره سازند. (آنندراج ). ◄ خار تر. ◄ (مص ) وقوع در حظر رطب ؛ افتادن در آنچه فوق طاقت است . ◄ ایقاد در حظر رطب ؛ سخن چینی کردن . ◄ آوردن حظر رطب ؛ آوردن بسیاری از مال مردم یا آوردن دروغ و مکروه . (منتهی الارب ).
حظر. [ ح َ ] (ع مص ) حجر. (تاج المصادر بیهقی ). منع. بازداشتن . (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). تحریم .حرام کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). حظرة. حظارة. بازداشتن کسی را از چیزی . مقابل اباحة و آن عملی است که در ترک آن ثواب و در فعل آن عقاب است . (تعریفات ). ◄ حظیره ساختن . ◄ حظرمال ؛ بندکردن شتران و گوسفندان را در حظیر. ◄ حظر شی ٔ؛ گرد کردن چیز. جمع کردن چیز. (منتهی الارب ).