حطم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ ع. ] (مص م.) درهم شکستن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع. ] (مص م.) درهم شکستن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حطم . [ ح ُ طَ ] (ع ص، اِ) ج ِ حطمة. ◄ شبان که ستور را بعنف راند و بر آنها رحم نکند. (منتهی الارب ).
حطم . [ ح َ ] (ع مص ) شکستن . (تاج المصادر بیهقی ) (مهذب الاسماء) (دهار) (زوزنی ). شکستن یا خاص است به شکستن چیزی خشک . (منتهی الارب ). ◄ شکسته شدن ستور از پیری . (تاج المصادر بیهقی ). پیر شدن چهارپای . (دهار): حطم دابة؛ کلان سال شدن ستور و ضعیف گردیدن . (منتهی الارب ).
حطم . [ ح َ طِ ] (ع ص ) شکسته . ◄ شکسته حال . شکسته تن . ◄ اسپ شکسته حال از پیری . (منتهی الارب ).