حط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ طّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) فرو آوردن.<BR>۲- (مص ل.) فرو آمدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ طّ) [ ع. ] ۱- (مص م.) فرو آوردن. ۲- (مص ل.) فرو آمدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حط. [ ح َطط ] (ع اِمص ) کمی . ◄ نازکی بدن و نرمی آن . (منتهی الارب ). ◄ (ع مص ) کم کردن . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ از بالا به زیر آوردن . (منتهی الارب ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). فرودآوردن به نشیب و فرونهادن . به نشیب آوردن . ◄ فروکشیدن . (زوزنی ). ◄ افکندن . (منتهی الارب ). فروافکندن . (زوزنی ) (مهذب الاسماء). بیفکندن . (دهار). ◄ فرودآمدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). فرودآوردن . (دهار). ◄ فرودآمدن به منزل . ◄ از بهای چیزی کم کردن . (منتهی الارب ).کم کردن از قیمت : و از پس وی بسام [ سیستانی ] مولی لیث بن عبد مناف بن کنانه از بزرگی درجات وعلم بدان جایگاه برسید که خویشتن را بصدهزار دینار بازخرید از مولای خویش . گفتند که چیزی حط نخواهی گفت :نه که من خویشتن را بیش از این ارزم و نیک [ ظ: سبک ] نقد برکشید و بداد. (تاریخ سیستان ). ◄ صیقل دادن . ◄ صیقل کردن چرم و نقش کردن بر آن با محط یعنی پکمال . نقش کردن چرم را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ زه برگرفتن از کمان . (منتهی الارب ). کمان را زه فروکردن . کمان از زه فروکردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ زین و جهاز فروگرفتن از شتر و اسپ . (منتهی الارب ). گرفتن زین . زین را از پشت ستور بگرفتن و پالان . (زوزنی ). پالان و زین فروگرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ حط در طعام ؛ خوردن آن . ◄ بردمیدن و آماهیدن و فربه شدن و تهبج کردن . (منتهی الارب ). ◄ فروافکندن بار. گرفتن بار. فروگرفتن بار.