حضیض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ ض) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- فرود، پستی.<BR>۲- جای پست در زمین یا پایین کوه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ ض) [ ع. ] (اِ.) ۱- فرود، پستی. ۲- جای پست در زمین یا پایین کوه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حضیض . [ ح َ ] (ع اِ) سنگ . (منتهی الارب ). ◄ پستی . (منتهی الارب ) (غیاث ) (منتخب ). ◄ پستی زمین . نشیب زمین . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ پستی زمین در دامن کوه . (منتهی الارب ). ◄ دامن کوه . دامنه ٔ کوه . (کشاف ) (اقرب الموارد). ◄ بن کوه . (از دهار) (مهذب الاسماء). ج، حضاض (مهذب الاسماء)، اَحِضة، حُضض : خردم بچشم خلق و بزرگم بنزد عقل از بخت با حضیضم و از فضل با سنا. مسعودسعد. از حضیض خدمت به اوج مشارکت ملک موسوم شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ابر در دامن حضیض او خیمه زند و ستاره پیرامن اوجش طواف کند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). اگر کسی از اوج آن فصاحت و رقت آن عبارت و جزالت آن لفظ در حضیض این ترجمه و رکاکت این کلمه خواهد نگریست جز فضیحت حاصلی نباشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و درحضیض آن اطناب سحاب کشیده شدی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٣٨). اهبطوا افکند جان را در حضیض از نمازش کرد محروم آن محیض . مولوی . ◄ (اصطلاح هیأت ) نزدیکترین نقطه از محیط خارج مرکز نسبت بمرکز عالم و آنرا بیونانی افرنجیون نامند. پست ترین موضع از فلک خارج از مرکز باشد یعنی نزدیکترین جای آن بزمین . افربحیون . مقابل اوج صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: حضیض نزد اهل هیأت نقطه ٔ مقابل اوج است و آن نقطه ٔ مشترک بین محل التقاء دو سطح مقعر از دو فلک است : یکی سطح خارج مرکز و دیگر سطح فلکی که در تحت آن است و حضیض ممثلی و حضیض مدیر نقطه ٔ مشترک میان دو مقعر ممثل عطارد و مدیر است و حضیض مدیری و حضیض حامل نقطه ٔ مشترک بین دو مقعر مدیر و حامل است . و وجه تسمیه ٔ آن به حضیض اینست که نقطه ٔ حضیضی نسبت به نقطه ٔ اوج بما نزدیکتر است بنابراین پائین تر از آن است و حضیض بر نقطه ٔ مقابل ذروه ٔ مرئی نیز اطلاق میگردد و آنرا حضیض مرئی وبعد اقرب مقوم نامند و نقطه ٔ مقابل ذروه ٔ وسطی را نیز نامند و آن حضیض مستوی و اوسط و بعد اقرب وسط نامیده میشود. (کشاف ) : اوج تو جویم ز چرخ چه داریم در حضیض عز تو خواهم ز دهر چه داریم در هوان . مسعودسعد. گه حضیض و گه میانه گاه اوج اندر آن از سعد و نحسی فوج فوج . مولوی . کواکب گر همه اهل کمالند چرا هر لحظه در نقص وبالند چرا گه بر حضیض و گه بر اوجند گهی تنها فتاده گاه زوجند. شیخ محمود شبستری . ♦ حضیض تدویری ؛ بودن کوکب است در مبداء نطاق سیم از حامل یا تدویر.