حضن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ) [ ع. ] (اِ.) بغل، آغوش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ) [ ع. ] (اِ.) بغل، آغوش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حضن . [ ح ِ ] (ع اِ) فروتر از زیر بغل . (مهذب الاسماء). از زیر بغل تا تهیگاه و سینه و دو بازو و آنچه مابین سینه و بازوست . (منتهی الارب ). از زیر بغل تا کشح . کنار. ◄ آگوش . (مهذب الاسماء). آغوش . ◄ آنچه گنجیدن تواند زیر بغل . یک بغل . ◄ مجازاً، کنف . صیانت . رعایت . حمایت : پسر طغانشاه سنجرشاه که سلطان او را در حضن عاطفت و حصن رأفت تربیت میفرمود. (جهانگشای جوینی ). ◄ جانب . کرانه ٔ چیزی . کنار چیزی .(منتهی الارب ) (آنندراج ): حضناالشی ٔ؛ دو کرانه ٔ آن . ج، احضان . ◄ خانه ٔ کفتار. (منتهی الارب ). ◄ جایی از کوه که به کشت آن برآمدن توانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بن کوه . (منتهی الارب ). ج، احضان، حضون . (مهذب الاسماء). و در دومعنی اخیر به ضم حاء نیز آمده است . (منتهی الارب ).
حضن . [ ح َ ] (ع مص ) حضانت . در کنار گرفتن کودک را و پرورش دادن او را. در کنار گرفتن مادربچه را. (منتهی الارب ). ◄ در زیر گرفتن مرغ خایه را. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). زیر بال گرفتن مرغ خایه را تا بچه آرد. در زیر بال گرفتن ماکیان چوزه و بیضه را. ◄ حضن معروف از کسی ؛ بازداشتن نیکی را از وی . (منتهی الارب ). ◄ حضن کسی از؛ بازداشتن او را از امری و به تنهائی بدان قیام کردن . ◄ حضن از حاجت ؛ واداشتن کسی را از حاجت وی . (تاج المصادر بیهقی ). واداشتن کسی را از حاجت . (مهذب الاسماء). بازداشتن او را از آن .
حضن . [ ح َ ض َ ] (ع اِ) عاج . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دندان فیل . ناب فیل . پیل استخوان .