حضج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حضج . [ ح َ ] (ع مص ) حضج نار؛ افروختن . (تاج المصادر بیهقی ). آتش افروختن . (مهذب الاسماء). ◄ حضج شیئی بر ارض ؛ بر زمین زدن آن . (منتهی الارب ). بر زمین زدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مهذب الاسماء). ◄ حضج قصار ثوب را؛ زدن گازر جامه را به محضاج گاه شستن آن . ◄ دویدن . ◄ درآوردن در شکم چیزی که بکفد بر آن . (منتهی الارب ).
حضج . [ ح ِ ] (ع اِ) آب کدر باقی مانده در حوض شتران . ج، احضاج . (از منتهی الارب ). آب تیره در حوض . (مهذب الاسماء). ◄ مرد فرومایه . مرد دون . ◄ ناحیه ٔ کرانه ٔ حوض . (منتهی الارب ).