حص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حص . [ ح ُص ص ] (ع اِ) ورس . (معجم البلدان ) (بحر الجواهر) (اختیارات بدیعی ). اسپرک . ◄ زعفران، ج، حصوص . ◄ دانه ٔ مروارید. (منتهی الارب ).
حص . [ ح ُص ص ] (اِخ ) نام چند موضع است به نواحی حمص . و خمر آن معروف است . (معجم البلدان ).
حص . [ ح َص ص ] (ع مص ) حص رأس ؛ستردن موی سر. موی از سر بریدن . موی از سر ببردن . (تاج المصادر بیهقی ). موی از سر ببردن سر خود. (زوزنی ). موی ستردن . موی ریزانیدن . ستردن مو. ◄ لغة فی حس ّ. (لسان العرب ) (دینوری از نشوء اللغة ص ٧٣). ◄ بهره و بخش دادن کسی را. (منتهی الارب ). بهره دادن . (دهار). ◄ نیک دویدن . (تاج المصادر بیهقی ). سخت دویدن . بشتاب رفتن . ◄ کم و ناقص کردن چیز را. (منتهی الارب ). عیبناک کردن . ◄ (ع اِ) و هو حص ؛ ای لایجیر اَحداَ. ◄ رحم ذات حص ؛ رحم حاصة. رحم محصوصة.