حصیص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حصیص . [ ح ُ ص َ ] (اِخ ) آبی است مربنی عقیل را بنجد. و عجلان و قشیر نیز با ایشان شرکت دارند. (معجم البلدان ).
حصیص . [ ح َ ] (اِخ ) بطنی است از عبدالقیس .
حصیص . [ ح َ ] (ع اِ) شمار. عدد. عدة: حصیصهم کذا؛ عده ٔ آنان این است . ◄ (ص ) اسب که موهای تندی پاشنه ٔ او ریخته بود. ♦ موی حصیص ؛ موی ریخته .